
نویسنده:جی.دی.سلینجر
مترجم:احمد گلشیری
نشر ققنوس
حتی اگر از داستان کوتاه خوشتان نیاید,وقتی کتاب را ببینید با نقاشی روی جلدی که اثر سالوادور دالی است ونام نویسنده جی.دی.سلینجر و ترجمه کتاب توسط احمد گلشیری به بیژن جلالی تقدیم شده؛و نام گوشنواز کتاب "دلتنگیهای نقاش خیابان چهل و هشتم" است,نمیتوانید بیتفاوت از کنارش رد شوید. مجموعهای از نه داستان که یکی از آنها به اسم"تقدیم به اِزمه با عشق و نفرت" برنده جایزه ادبی اُهِنری 1950 شده است.ازداستان دیگری به نام"عمو ویگیلی در کانهتیکِت" فیلمی با شرکت سوزان هیوارد ساخته شده است.قسمتی از مقدمه کتاب به قلم مترجم:
در داستانهای سلینجر دو جهان خواستنی و مبتذل و به کلام سلینجر "قشنگ" و "عوضی"
دو جهانی هستند که در تقابل قرار میگیرند.ساکنان جهان "عوضی" بار نکبت بر دوش دارند
وساکنان جهان " قشنگ" یعنی بیگانهها با "بار امانت,یا عشق" قربانیان جامعهاند.پاسخ این
بیگانهها یا قربانیان به جهان کسالت بار یا خشمگین پیرامون آنها صرفاٍ عقبنشینی است
این عقبنشینی بیشتر حالت حرکتی غریب به خود میگیرد که حساسیت" نام گرفته
است.جهان "قشنگ" دایرهاش محدود است و آدمهایش انگشتشمارند اما جهان
"عوضی"وسعتش به پهنهی کره زمین میرسد.سلینجر شاید از وحشت زندگی در این جهان
"عوضی" است که در پس دیوارهای بلند خانهاش پنهان شده است.
این کتاب یکی از ده کتاب کلاسیک مدرن جهان شمرده میشود.
پ.ن: خوشحالم که ما مثل سلینجر واکنش نشان نمیدهیم.راستی چطور است سلینجر را به ایران دعوت کنیم و عنوان همشهری افتخاری به او بدهیم.حتی به عنوان نویسنده نمونه از او تجلیل کنیم.نویسندهای که در دنیای خود زندگی میکند، با جهان خارج ارتباطی ندارد و کتابی چاپ نمیکند.کتاب کافه پیانو برای ما زیادی سنگین است و فیلم اخراجیها زیادی هنری است و حوصلهمان را سر میبرد.

در حیاط خانه تو
درختی است با آشیانهای خالی
هر روز مشت مشت دانه میپاشی
و هیچ گنجشکی به تو سر نمی زند
دستهایت هنوز بوی خون چرخریسک میدهد.
زمستان 87
ناطور دشت
اثر:جی دی سلینجر
ترجمه:احمد کریمی
انتشارات ققنوس
1-مدتهاست که روزنامه و مجله نمیخوانم, سراغ سایتهای ادبی اینترنتی هم نمیروم.از آنجایی که بازار کتاب هم حسابی کساد است وکتابهای خوب کمتر و خیلی کمتر چاپ میشود زیاد ضرر نمیکنم.حسنش هم این است که بدون پیش داوری کتاب میخوانم واین جهالت هم عالمی دارد.گاهی کتابی را به خیالت کشف میکنی غافل از اینکه قبل از تو, تو لیست شاهکارها رفته.خیلی دلم میخواست "ناطور دشت" را هم خودم کشف میکردم ولی متاسفانه این شانس را از دست دادم."جی دی سلینجر"از مطرح ترین و تاثیرگذارترین نویسندگان معاصر آمریکاست.شهرت گریز است.کم سخن میگوید.بسیار مینویسد و به ندرت منتشر میکند و هر اثرش حادثهای در ادبیات خوانده میشود.موفقیت هر نویسنده در قابل باوربودن کتابش است.راوی پسری 16 ساله است با درگیریهای ذهنی خود و رفتارهایی که هنجار جامعه نیستند.نویسنده بدون اینکه با ذکر جزئیات خستهات کند نمایی کامل از هر لحظه برایت میسازد.دیالوگ ها بینقصند.پسرک قصه بیگانه ای است که در پی مفهوم زندگی سرگردانی را مکرر میکند و از یاسی به یاسی فرو میاید.در دو قسمت مختلف نویسنده نگاهی نژادپرستانه دارد و این موضوع گمراهت نکند.پسرک قصه ما نگاهش به همه اینگونه است و خواهر کوچکترش هم یک جایی این را به او گوشزد میکند.حکایت دهه 1950 آمریکاست و نویسنده نمای درستی از آینده را به ما میدهد.افکار پسرک قصه مثل میلیونها جوان امروزی است.یک جمله از کتاب:
علامت انسان رشدنیافته این است که میخواهد بزرگوارانه در راه یک هدف جان بسپارد,حال آنکه علامت انسان رشدیافته این است که میخواهد در راه یک هدف به فروتنی زندگی کند.
2-تقدیم به تو وخیلی ها
گفتی:
ماهی قرمز اسیر،
تنگِ بلورت را بشکن
خیال دریا سراب نیست.
تو که نمیدانی
موریانه ها
ریشهء خشکیده باورم را
جویدهاند.
ولی تو باز هم
دستهایت را دراز کن.
اگر عشق باور است
دستهای خشک تو
آخرِقصه من باشد.
23 خرداد 88
خواهران برونته
جین اوستین
بین این چهار نویسنده شهیر انگلیسی، شباهتهای زیادی میبینم و به همین دلیل نامهایشان را کنار هم آوردم.
در یک عصر و در یک کشور به دنیا آمدند.کتابهایشان از بزرگترین آثار ادبی انگلستان است.از همه مهمتر
" معصومیت و اصالت" خصوصیت مشترک نوشته های این کشیش زادگان است." شارلوت برونته" با "جین
ایر"، "امیلی برونته" با بلندیهای بادگیر"، "آن برونته" با"آگنیس گری" و "جین اوستین" با
" غرور و تعصب" بیادماندنی ترین آثار ادبی قرن نوزدهم را آفریدهاند.جالب اینجاست آنقدر همه چیز را
جالب بیان میکنند که به ماثابت کنند از قید و بندهای آنها بیخبریم اما چه عرصه عمل ناچیزی داشتهاند.
موردی که به نظرم جالب آمد در مورد قرار دادن داستان جین ایر و بلندیهای بادگیر در سری داستانهای گوتیک
است.کلا هر داستانی که در دورنمای آن دختر جوانی و ساختمان بلندی باشد گویا جزو آثار گوتیک است
و فکر کنم با این حساب " ربکا" اثر "دافنه دوموریه" هم از این قلم باشد.من فقط آثار "ادگار آلن پو" را
میتوانم مثال بارز گوتیک بنامم.
نقطه قوت داستانها گفتگوهای میان قهرمانان است که نشانگر روح قوی ،ذهن پویا و صلابت اخلاقی آنهاست
نکاتی که با کمی ضعف شعاری و توخالی می نمایند.
پ.ن.نامربوط.۳ ژوئن روز فوت کافکا است.
باز هم پ.ن.نامربوط.چقدر دوست دارم باور کنم change را
پ.ن.صاحب اتاق آبی خیلی خیلی دلتنگتم.![]()
جرج اورول
1903 هندوستان
1950 لندن
نام اصلی این نویسنده آرتور بلر است.در جامعه به شدت طبقاتی آن زمان انگلستان رشد کرد.او زندگی
متلاطمی داشت ،مدتی پلیس بود و بعدها برای کسب تجربه با فقرا و بی خانمان ها زندگی کرد.در
جنگ اول جهانی خبرنگار بود.نشریه تایمز دو رمان"قلعه حیوانات" و "1984"او را جزو برترین رمانهای تاریخ
نام می برد و رمان 1984 را در لیست صد اثر برتر انگلیسی زبان قرن بیستم می شناسد.1984 که
فیلمی هم به همین نام از آن تهیه شده،راوی زندگی انسان در نظامی تام گرا در آینده است.آثار او نمای
آرمانشهری منفی است و رویای اتوپیا را نقش بر آب میکند. رمان قلعه حیوانات و 1984 و
"گرامی داشت کاتالونیا"به شدت سیاسی هستند و نویسنده خود اظهار می کندآنچه را می خواسته ام
انجام دهم تبدیل نوشته سیاسی به هنر است.رمان گرامی داشت کاتالونیا که با عنوان غلط انداز
"درود بر کاتالونیا" به فارسی ترجمه شده در مورد جنگهای داخلی اسپانیا است."دختر کشیش"
رمان دیگر این نویسنده است که در سال 1388 با ترجمه محمد علی جدیری چاپ شده است.
روایتی خطی است در حدود سیصد صفحه که می توان در یک نشست آن را خواند.در مورد
فقر فرهنگی و اجتماعی و دینی قرن نوزدهم انگلستان است.از کتابهای دیگر این نویسنده
می توان "هوای تازه" ، "روزهای برمه" ، "آس و پاس در پاریس و لندن" را نام برد.
جرج ارول در سال ۱۹۵۰ بدليل بيمارى سل وجراحات ناشى از جنگ در سن 46 سالگی در لندن
درگذشت.
از جملات نویسنده:
در روزگاری که دروغ یک واقعیت عمومی است، به زبان آوردن حقیقت یک اقدام انقلابی است
آزادی، حق گفتن آن چیزی است که مردم نمیخواهند بشنوند
فرانتس کافکا
۱۸۸۳ پراگ
۱۹۲۴ وین
فرانتس کافکا نویسنده تاثیر گذارترین کتابهای ادبیات غرب که
فضای کتابهایش کافکایی خوانده میشود تنهایی را عامل آفریده هایش می داند.رمان "مسخ"
او شاهکاری است که توسط نویسندگان مشهور دیگری مثل" ناباکوف "تفسیرشده است.اولین
ترجمه مسخ توسط "صادق هدایت" از نسخه فرانسوی کتاب درزمانی صورت گرفته که کافکا در فرانسه
ناشناخته بود.مترجم دیگر این کتاب "فرزانه طاهری" در دنباله کتاب مقالات ناباکوف را هم ضمیمه کرده
است."قصر" کتاب دیگری از کافکاست که نیمه تمام است و توسط" امیر جلال الدین اعلم" ترجمه شده
است.با خواندن این کتاب باز خود را در دنیای کافکا می یابی.ترجمه کافکا کار بسیار مشکلی
ااست و ممکن است با وجود زحمات مترجم راضیت نکند.بسیاری از نویسندگان از اومتاثر شده اند."
مارکز" گفته که با خواندن مسخ فهمیدم جور دیگری هم می توان نوشت.
"هاروکی موراکامی" هم در کتاب" کافکا در کرانه "تاثیرپذیری خود را از کافکا نشان می دهد.ک قهرمان
کتاب قصر محتملا خود نویسنده است.رمانهای کافکا در بی کرانه رخ می دهند.قهرمان کتاب "برف"
" ارهان پاموک"هم ک نام دارد و این تصادفی نیست او هم گویی به جهانی دیگر وارد می شود و
بادست و پا زدن هایش نیز به جایی نمی رسد.کافکا به نوعی "جرج اورول "را هم در ذهنم تداعی
می کند.کتاب" ۱۹۸۴ "او نیز مثل قصر در زمان خود، نظامی تام گرا را به تصویر می کشد.
نقادان آثار کافکا را در چارچوب مدرنیسم و رئالیسم جادویی قرار می دهند.
جیمز جویس
1882 دوبلین
1941 زوریخ
بعضی آدمها بزرگند و امّا واگری تویش نیست.مثلا جیمز جویس بزرگ است گرچه ترجمه شاهکار او
"اولیس "چاپ نشده ومترجم آن منوچهر بدیعی با توجه به شرایط امروز دنیای نشر تمایلی به این کار
ندارد و طبیعی است نمیتوان خردهای به او گرفت.دو کتابی از جویس را که من به عنوان یک کتابخوان
عادی خواندم "دوبلینی ها"و" چهرهء مرد هنرمند در جوانی" است.دوبلینیها به دلم ننشست.
مخاطبش من نیستم.مخاطبش دنیای مسیحیت و ایرلند است.باید آشنا به این دو مقوله باشی
تا ظرایف نکتههای جویس را بیابی.چهرهء مرد هنرمند در جوانی سختخوان است با نثری سنگین
و موضوعاتی که با وجود کتابچه توضیحات مترجم باز دور از ذهن مینماید.نثری تخصصی که ظرایف خاص
خود را دارد.این کتاب سرگذشت دوران کودکی و جوانی خود نویسنده است.شهامت نویسنده در نمایاندن
روح عریانش برای من مخاطب شرقی ستودنی است.موردی که قبلا در کتاب " زیستن برای بازگفتن "
از مارکز هم به چشمم آمده بود.البته این مشکل ما ایرانیهست که برای چاپ کتاب با خیلی از کلمه ها
درگیری پیدا میکنیم.