تبليغاتX
نگاه
امروز نه در را روی کسی باز می کنم و نه به تلفنی جواب می دهم.اینترنت؟ آن دیگه به خودم مربوطه.دلم خواست کانکت میشم.از غذا خبری نیست.رستوران برای چنین مواقعی است.بیرون؟ حرفش هم نزن.اصلا حوصله ندارم.آژانس برای اینطور موقع هاست.خلاصه امروز یا لال بشین یا کاری کنید تا من کر بشم.

او که عاقلتر است زود فلنگ را می بندد. دخترک کمی غر می زند و فقط  می شنوم که می گوید خوبه همین یه دختر را بیشتر ندارین و چیزهایی در مورد روز دختر.

خانه که خلوت شد نگاهی به تقویم میندازم.راست می گفت امروز روز دختره.عجب گندی زدم.یک امروز را برای پاچه گیری گیر آوردم.حالا بگذریم از این نامگذاریها و مناسبتها. فقط اگر کسی خبر داره روز پسر و روز مرد و روز دایی و خاله و عمو را هم بهم بگه تا از قبل توجیه شده برخورد کنم.

نوشته شده توسط در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 |

بچه که بودیم یکی از فانتزی های ما عکس برگردان بود.اشکالی زیبا روی کاغذهای شفاف.چیزی مثل خالکوبیهای موقتی امروزیها.روی کتابهایمان یا روی جلد دفترها می چسباندیم و کیف می کردیم.داشتم فکر می کردم بعضی آدمها هم مثل همان عکس برگردانها هستند به همان زیبایی و زرق و برق و شکوه اما پشت آن ظاهر شفاف هیچی ندارند هیچی و حتی آدمهایی مثل من(از نظر سنی البته)می توانند باورشان کنند و بچسبانندشان روی دلشان

 

 

 

من دلم سیب می خواهد

سبز

زرد

یا قرمز

فرقی نمی کند

از آن سیبها باشد

که توی مشتت بگیری

و دلت نیاید که گازش بزنی

فقط بویش کنی

و یادت بیاید که هنوز نمرده ای

 

نوشته شده توسط در شنبه بیست و پنجم مهر 1388 |
 

   عنوان کتاب: اینِس روح من

نویسنده: ایزابل آلنده

مترجم: زهرا رهبانی

نشر: نگاه


ایزابل آلنده نویسنده معاصر شیلیایی  است.این کتاب هم رنگ و بوی آمریکای لاتین را دارد و در واقع داستانی تاریخی است. سرنوشت زنی اسپانیول که با عشق زندگی کرد.این عشق او را تا فتح شیلی و جنگهای  بسیار با بومیان  محلی همراهی کرد.

من اینس این کتاب را به عنوان یک زن تحسین می کنم.زنی که صادق و شجاع و وفادار است.بی وفایی ویرانش نمی کند و برخوردی منطقی دارد.

نوشته شده توسط در دوشنبه بیستم مهر 1388 |

کتاب را به دست می گیرم،ترجمه ای از یک مترجمی که تا حالا اسمش به گوشم نخورده.داستان خوب و گیرا شروع می شود.نمایی از یک زندگی آرام و عاشقانه.اقلا از دید خانم خانه اینگونه است.سردی شوهر حمل بر کار زیاد و خستگی می شود و بالاخره یکجایی خانم می پرسد: زنی  در زندگیت هست؟ جواب مرد مثبت است.اینجا دیگر حتما می فهمید که داستان ایرانی نیست.( با عرض معذرت از آقایان )بقیه داستان  همچنان  گیرا ادامه پیدا می کند.جمله ای از نویسنده در مورد کتاب:


بانوی شکسته ،قربانی سرگشته ی حیاتی است که برای خویش برگزیده،همانا وابستگی زناشویی که او را از هر چیز دیگر بی بهره می سازد.


نام کتاب: بانوی شکسته

نویسنده: سیمون دوبووار

مترجم: الهام دارچینیان

نشر: فردوس


جدا از دید  فمینیستی نویسنده ، تاریخچه یک رابطه و تغییرات هر کدام از طرفین و تاثیرات ادامه زندگی بعد از ورود شخص سوم  کتاب را جذاب و پر کشش کرده است.خواندنش را توصیه می کنم

نوشته شده توسط در سه شنبه چهاردهم مهر 1388 |
 

وقتی همه خوابیم


سینما را دوست دارم وقتی می توانم فیلمی از بهرام بیضایی ببینم.وقتی همه خوابیم را می بینم و دوباره و دوباره می بینم.استاد فکر می کنی برای بیداری امیدی هست؟


پ.ن.بعد از نوشتن پست می خواستم توضیح بدهم که هیچ نظر سیاسی در پشت پرده سوال من نبوده ولی  اولین کامنتی که برام رسید و مجبور به پاک کردنش شدم  گویا جواب من بود که نه فعلا هیچ امیدی نیست.


نوشته شده توسط در شنبه یازدهم مهر 1388 |
 
امسال

اول مهر مرده به دنیا آمد

پاییز

هم گریه اش بند نمیاید

شاید فردا

من زنده بیدار شوم

آنوقت

برایم قهوه درست می کنی؟


نوشته شده توسط در جمعه سوم مهر 1388 |