بارون درخت نشین
ایتالو کالوینو
مترجم: مهدی سحابی
انتشارات نگاه
امسال این دومین کتابی بود که غافلگیرم کرد.اولی کافکا بر کرانه از هاروکی موراکامی بود.کتابی که
سنگینی نامش باعث شده بود تا مدتها جرات نکنم به طرفش بروم.
مهدی سحابی بزرگمردی بود که متاسفانه غروبش همه مان را دلگیر کرد. صرف بودن نامش
به عنوان مترجم برای خرید کتاب کافی است.کاری که او کرد ممکن کردن یک غیر ممکن بود،ترجمه
مجموعه زمان از دست رفته از پروست که غیرقابل ترجمه اعلام شده بود.
ایتالو کالوینو نویسنده بزرگ ایتالیایی متولد کوبا است.سبک خاص خود را دارد که به کالوینویی نیز
مشهور است.رولان بارت او و بورخس را به دو خط موازی تشبیه کرده و کالوینو را نویسنده ای پست
مدرن خوانده است.اومبرتو اکو کتاب بارون درخت نشین و پرسوناژ اصلی آن را به عنوان کلید مهم درک
مسئولیت روشنفکران نام برده و مطالعه آثار کالوینو را به همه توصیه کرده است.
.بارون درخت نشین از کودکی ،خانواده،بلوغ و سرکشی،عشقٰ،خیانت،ناکامی،مرگ،جنگٰ،
تبعید،فقر،انقلاب و .... سخن می گوید.همراه با کوزیمو از کودکی آغاز میکنیم با سرکشی به بعد دیگری
وارد میشویم و بلوغ و هیجانات آن و عشق را در منظری دیگر تجربه میکنیم.یاد میگیریم که برای
انسان بودن و شدن حتما نباید پا روی زمین داشت.
کتاب را به صرف نام مترجم و نویسنده گرفتم.از کالوینو چیزی نخوانده بودم ولی خیلی جاها اسمش به
چشمم خورده بود.البته دیگر سعی می کنم تحت تاثیر نامهای بزرگ قرار نگیرم آخر سلیقه هم می تواند
حرفی برای گفتن داشته باشد.)
فرزند پنجم
دوریس لسینگ
مترجم: مهدی غبرایی
نشر ثالث
دوریس لسینگ را به عنوان برنده جایزه نوبل ادبی سال 2007 می شناسم.گرچه دیگر, برندگان نوبل را هم جدی نمی گیرم و باور دارم که بازیهای سیاسی گریبان مرحوم نوبل را هم گرفته است.البته این کتاب شاهکار نویسنده نیست ولی از آنجایی که در بازار کتاب حق انتخاب زیادی نمانده به صرف نام مترجم کتاب را انتخاب کردم.یک توصیه هم به همه: بیشتر از نام نویسنده به نام مترجم اهمیت بدهید و گرنه مثل من چندتا کتاب رو دستتان می ماند که به صرف نویسنده انتخاب کرده اید و خودتان هم می مانید که این نثر ضعیف به چه اعتباری مجوز چاپ گرفته.......
در هر حال بارگاس یوساکتاب دفترچه طلایی را بهترین اثر خانم لسینگ می داند.مهدی غبرایی از تواناترین مترجمان کشور معتقد است که چون احتمال لطمه خوردن در انتشار بیشتر کتابهای نویسنده مطرح است؛برای همین این کتاب را برای ترجمه انتخاب کرده است.
فرزند پنجم رمان کوتاهی است که انگاری نا تمام به پایان می رسد و نویسنده نیز با علم به موضوع در سال 2000 میلادی دنباله ای به نام بن در جهان را نیز نوشته است.
خانم لسینگ آثاری با درونمایه های اجتماعی و روانشناختی و صوفیانه و علمی تخیلی نگاشته است که البته همیشه استثناهایی هم وجود دارد.
کتاب فرزند پنجم در مورد آشنایی،ازدواج و زندگی یک زوج متفاوت است.زوجی که به دور از زندگی مدرن خانه ای بزرگ با تعداد زیادی بچه را ایده آل می داند.در بعضی مفاهیم، شرق و غرب گویی یکسان می اندیشند و جهل مشترکی دارند.تولد یک فرزند نا به هنجار گویی تقصیر مادر است و اوست که محکوم می شود.مهر مادری محکوم می شود که قادر نیست تحمل رفتار بد با فرزند ناهنجارش را داشته باشد.نثر خانم لسینگ گاهی گزارشگونه است و خواننده را راضی نمیکند و البته شاید عنوان جایزه نوبل انتظار ما را بالا برده و اگر به عنوان نویسندهای معمولی با آثارش آشنا میشدیم اینقدر خرده نمیگرفتیم.
فریبای عزیزم
مرگ اینروزها واژه آشنایی است و لی مبتلای درد می داند تلخی این آشنایی را.دلهایمان با توست و ایکاش می توانستیم مرحمی کوچک بر زخم دلت باشیم.روان پدر بزرگوارت شاد و برای تو و خانواده خوبت صبر آرزو می کنیم.
اگر دراولین پست شروع دوباره ام گفتم در ادبیات جهانی جیمز جویس بزرگ است و حرفی درش نیست در ادبیات ایران هم احمد محمود را بزرگ می دانم.یک جورهایی هم به او احساس دین می کنم که دیر شناختمش و حتی بد شناختمش.
همسایه ها را در اینترنت خواندم و مثل همه کتابهایی که در نت خوانده ام، رابطه درستی نتوانستم برقرار کنم.برایم ورسیون ایرانی کتاب فولاد چگونه آبدیده می شود بود.رمانی روسی که در سالهای اول انقلاب مطرح بود و حتی فیلمی هم از روی این داستان ساخته شده بودو در ایران به نمایش درآمد.کمی هم در مورد او بی انصافی کرده ام.او را توده ای می دانستم ولی به قول خودش چه کسی بوده که در آن دوران پَرش به نحوی به حزب توده نگرفته باشد.هنوز خیلی راه مانده تا آدمها و اثراتشان را بدون در نظر گرفتن عقایدشان قضاوت کنیم.چند سال پیش مجله رودکی ویژه نامه ای در مورد او چاپ کرد.حسابی تکان خوردم.احمد محمود مرد بسیار شریفی بوده و متاسفانه انزوای آگاهانه و گاهی تحمیلی باعث شناخت کمی از او در جامعه شده است.در مورد احمد محمود دو کتاب چاپ شده است.یکی از لیلی گلستان به نام حکایت حال که مجموعه گفتگوهای لیلی گلستان با احمد محمود است.دیگری کتاب محمود،پنج شنبه ها، درکه از برزو نابت.من این دومی را خوانده ام.
از معروف ترین رمانهای احمد محمود: همسایه ها،مدار صفر درجه،داستان یک شهر،زمین سوخته، آدم زنده، درخت انجیر معابد است که برنده دوره اول جایزه بهترین رمان هوشنگ گلشیری شده است.
بعد از کودتای بیست و هشت مرداد سال سی و دو ، احمد اعطا که بعد ها با نام ادبی احمد محمود شناخته شد جزو دانشجویان دانشکده افسری بود که دستگیر و زندانی شد.نه توبه نامه ای نوشت و نه با رژیم کودتاهمکاری کرد.بعد از دوران طولانی زندان به بندر لنگه تبعید شد.هیچکسی روزهای تبعید را مانند او توصیف نکرده.در کتاب داستان یک شهر که ادامه همسایه هاست،خالد از تبعیدش می گوید.کتابهای او همه غمگینند چرا که خود واقعیتند.احمد محمود همیشه مغضوب حکومتها بوده.یکی از بزرگترین آرزوهای این مرد بزرگ داشتن اتاقی مستقل برای نوشتن بوده، اتاقی با میز و صندلی و قفسه ای برای کتابهایش و این آرزوی بزرگ در شصت و پنج سالگی برآورده می شود.
زمین سوخته روایت جنگ است.برای کسانی که آن روزها در مناطق نزدیک مرز زندگی کرده اند به قدری ملموس است که انگاری باز آن روزها را دوباره مرور می کنی.