تبليغاتX
نگاه - ناطور دشت
BE038275 - Author J.D. Salinger

ناطور دشت

اثر:جی دی سلینجر

ترجمه:احمد کریمی

انتشارات ققنوس

 

1-مدتهاست که روزنامه و مجله نمی‌خوانم, سراغ سایتهای ادبی اینترنتی هم نمی‌روم.از آنجایی که بازار کتاب هم حسابی کساد است وکتابهای خوب کمتر و خیلی کمتر چاپ می‌شود زیاد ضرر نمی‌کنم.حسنش هم این است که بدون پیش داوری کتاب می‌خوانم واین جهالت هم عالمی دارد.گاهی کتابی را به خیالت کشف می‌کنی غافل از اینکه قبل از تو, تو لیست شاهکارها رفته.خیلی دلم می‌خواست "ناطور دشت" را هم خودم کشف می‌کردم ولی متاسفانه این شانس را از دست دادم."جی دی سلینجر"از مطرح ‌ترین و تاثیر‌گذارترین نویسندگان معاصر آمریکاست.شهرت گریز است.کم سخن می‌گوید.بسیار می‌نویسد و به ندرت منتشر می‌کند و هر اثرش حادثه‌ای در ادبیات خوانده می‌شود.موفقیت هر نویسنده در قابل باوربودن کتابش است.راوی پسری 16 ساله است با درگیریهای ذهنی خود و رفتارهایی که هنجار جامعه نیستند.نویسنده بدون اینکه با ذکر جزئیات خسته‌ات کند نمایی کامل از هر لحظه برایت می‌سازد.دیالوگ ها بی‌نقصند.پسرک قصه بیگانه ای است که در پی مفهوم زندگی سرگردانی را مکرر می‌کند و از یاسی به یاسی فرو می‌اید.در دو قسمت مختلف نویسنده نگاهی نژادپرستانه دارد و این موضوع گمراهت نکند.پسرک قصه ما نگاهش به همه اینگونه است و خواهر کوچکترش هم یک جایی این را به او گوشزد می‌کند.حکایت دهه 1950 آمریکاست و نویسنده نمای درستی از آینده را به ما می‌دهد.افکار پسرک قصه مثل میلیونها جوان امروزی است.یک جمله از کتاب:

 

علامت انسان رشدنیافته این است که می‌خواهد بزرگوارانه در راه یک هدف جان بسپارد,حال آنکه علامت انسان رشدیافته این است که می‌خواهد در راه یک هدف به فروتنی زندگی کند.

 

 

2-تقدیم به تو وخیلی ها

 

گفتی:

ماهی قرمز اسیر،

تنگِ بلورت را بشکن

خیال دریا سراب نیست.

 

تو که نمی‌دانی

موریانه ها

 ریشهء خشکیده باورم را

 جویده‌اند.

 

ولی تو باز هم

دستهایت را دراز کن.

اگر عشق باور است

دستهای خشک تو

آخرِقصه من باشد.

 

23 خرداد 88

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط در شنبه بیست و سوم خرداد 1388 |